خونه سفارشم!!!!البته به کمک پدر و مادرم، البته متراژ خیلی خیلی پایین، البته قدیمیه و یه مقداری بازسازی هایی لازم داره، البته یه جاهایی تو پایین شهره اما خوش مسیره، البته پارکینگ نداره برا ماشین، البته، البته، البته....
ولی خونه خودمهههه!❤️ماجرا از اونجایی آغاز شد که قرارداد خونم داشت سر میومد و من تماس گرفتم با صاحب خونه و ازش خواستم که مبلغ سال بعد رو اعلام کنه و ایشون لطف کرد و اجاره رو دوبرابر کرد و فرمود که بخدا پولشو برا خودم نمیخوام، همشو میدم بانک! تااازه، سه تومن هم میذارم روش میدم:/منم
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
حدود دو سه ماه پیش خیلی پرس و جو میکردم در مورد مدل گوشی، میخواستم ایفون ۱۴ یا ۱۵ بگیرم، یا سامسونگ اولترامیدونستم نرخش بالاس و نمیارزه اما خب دوست داشتم بخرم♀️، میگفتم من این همه کار میکنم نباید لذتی ببرم از زندگیم؟!
بعد ماجرای تمدید قرارداد خونه و اجاره ی دوبله ی مالک پیش اومدبعد من گفتم عیب نداره باید پولمو فعلا نگه دارم شاید بخوام رهن خونه بدمبعد استاد باهام حرف زد و گفت دنبال خریداری خونه باش نه رهن و اجارهبعد کلی گشتم بماند اعصاب خوردیا و ناامیدیاشبعد خونه تهیهم!!!امروز سندش رسید در خون
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
دیدم داره به من نگا میکنه، گفتم بفرمایید، با استرس زیاد گفت ما یه گروه جهادی داریم اگه مایل هستید به ما ملحق شید! یکم مکث کردم گفتم نمیدونم! خب گروهتون چی هست اصن راجب چیه؟گفت یه گروه جهادی هستیم که جاهای مختلف کار میکنیم! (چنتا جمله دست و پا شکسته دیگه هم گفت که راستش اصن نفهمیدم منظورش چیه!) دوباره گفتم نمیدونم! گفت ایتا دارین؟ گفتم بله، میخواین لینک گروهتون رو بدین من ببینم. گفت نه! شما شمارتون که ایتا داره رو بدین من خودم اددتون میکنم! گفتم باشه ...۰۹۱ یادداشت کرد گفت خیلی ممنونم لطف کردید.
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
چن روز پیش با تراپیستم صحبت میکردم میگفتم دوست دارم جلو تو حداقل ویترین نداشته باشماینکه همه بگن وای چه خانومه چه دختر خوبیه چقدر عاقله چقدر زیباست .....
آره من دچار این بیماری ام! که ممکنه خیلیا داشته باشنش اما من دلم میخواد ریشه هاشو از توی روحم بکشم بیرون و یه کبریت بگیرم بهش و با این تصورات و توهمات فقط باعث رنجش خودم و نزدیکانم میشمرنجش خودم اینطور که همش میخوام باب میل بقیه باشم رنجش بقیه هم اینطور که مدام مورد سرزنش منن که نکنه یه وقت به چشم دیگران بد به نظر بیان یا حتی بدتر از اینا! حتی
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
اما میترسم و عذاب وجدان دارممیترسم که خدا ناراضی باشه. درواقع میدونم که هست
ارتباط بین دوتا نامحرم طبق چیزی که من شنیدم باید صرفا در حد ضرورت باشهاما شوخی هایی که سر عمل با من میکنه( و چون حدشو نگه میداره منم باهاش همراه میشم) باعث میشه خوشم بیاد و لذت ببرم از صحبت باهاشمثلا یکی از ابزار گم شده، قرار شد بچه ها صداشو در نیارن استاد نفهمه. بعد هی به من نگاه میکرد میگفت تو میدونی کجاس، تو میدونی چی شده بگومنم زیر ماسک اروم میخندیدم و چیزی نمیگفتم. گفت کجاست؟ گفتم نمیدونمگفت بضیا وقتی دروغ میگن معل
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
خود واقعیم اینجوری ام که خیلی اهل حرف زدن نیستم. که بخوام اونجوری هی از اتفاقات دو دستی حرف بزنم و احساساتم رو بگم. اما گاهی هم از این نگفتن ها بهم فشار میاد و علت نگفتنم هم اینه که کسی پیدا نمیکنم که باهام هم عقیده باشه که بخوام احساساتم رو باهاش به اشتراک بذارم. علت اینکه دوست دارم برای مرد ها جذاب باشم اینه که احساس لذت میکنم از این حرکت، احساس میکنم توسط جامعه قبول میشم. بعضی دخترا طوری رفتار میکنن که لوند به نظر برسن و بیشتر از اندام استفاده میکنن
اما من دلم میخواد بیشتر رفتاری کسی که میخو
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
اخرای شیفت بود با استاد برخورد کردمیهو چشاش گرد شد گفت به به! خانوم! چه عجب ما شما رو دیدیم!
+استاد هستم در خدمتتون-کجا بودی؟ نبودی!+مرخصی بودم-تو چقد میری مرخصی!(حالا چند ماهه من هیچ جا نرفتم!)+استااااد من!؟ من چند ماهه مرخصی نرفتم! این همه بچه ها مرخصی میرن من بعد مدتها رفتم!-خندید: به هرحال عدم حضورتون زیاد احساس میشد خانوم+چیزی که تو مغزم بود: خب اگر من انقد آدم مهمی هستم تو ذهنتون که ۱۰ روز نبودنم انقد حس میشه پس ربطی به مرخصی رفتنم نداره کلا!+چیزی که جواب دادم با لبخند: ممنونم لطف دارید!چ
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
امروز کلا خیلی واسه خودم چسی اومدماولن اینکه دیدم یه کیلو چاق شدم و با اینکه الان مث گشنمه تصمیم گرفتم ک ناهار نخورم
So! از اتاق عمل اومدم بیرون، رفتم رختکن لباس عوض کردم یه ذره کوچولو در حد لیفت ابرو و بالم لب آرایش کردم. از وندینگ دم اتاق عمل واسه خودم یه موکا سفارش دادم تا حس ضعف و سردرد قبل پریودیم کم شه(برگردین عقب و این جملاتو طوری بخونید که انگار تازه از LA برگشتید و "ر" تون میزنه)رسیدم خونه قرار بود خواهرم و دخترخالم بیان اینجا خواستم ببرم یه ذره بگردونمشون که ظاهرا یه کار براشون پیش او
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی